مکان : باغ باباجی دکتر!
زمان: صبح یکی از همین جمعه ها!
حاضرین:عمه و شوهر عمه و دختر عمه و مامان و بابا و باباجی دکتر !
همه در حال خوردن صبحانه (املت تخم اردکی که علی در باغ پیدا کرده بود!) بودیم یهو علی گفت: الان انگری بردها به ما حمله میکنند داریم بچه هاشونو میخوریم!!!!
من و باباش:![]()
باباجی:![]()
باباجی علی خیلی از بازی های کامپیوتری بدش میاد و ما از علی قول گرفتیم از این بازیها پیش باباجی حرف نزنه!! این هم نتیجه قول علی آقا!!!
-----------------------------------------------------------------
من و علی در حال دوره کردن لغات زبان!
من: helloچی میشه؟
علی:سلام
من: Turtleچی میشه؟
علی:لاک پشت!
من: please چی میشه؟
علی:یعنی تورو خدا!
من:![]()
علی:وقتی میگیم پلیز درو ببند یعنی تورو خدا درو ببند!!!!!!
دلم خوشه این پسره زبان میخونه!!!!
---------------------------------------------------------------------------
مکالمات من و علی سر میز نهار! قضیه از نخلستان و گلستان شروع شد.علی توضیح داد که نخلستان جایی است که نخل زیاد دارد.گلستان جایی است که پر از گل است.من هم گفتم خوزستان!و علی گفت یعنی جایی که عربها هستند!
من:خوزستان هم عرب داره هم لر داره هم .....
علی:عربها دشمن ما ایرانیها هستند.خانممون گفت ما حتی یه تکه از خاکمون را هم به عربها نمیدیم!![]()
من:مامان همه عربها که دشمن نیستند!تازه عربهای خوزستان ایرانی هستند.منظور خانمتان عربهای کشورهای دیگه مثل امارات و عمان است.مگه باباجی عرب نیست؟مامان جون؟ و ...
علی:اتفاقا من هم میخواستم به خانم بگم که مامانم عربه!ترسیدم که به من بگه مامانت را بکش!!!![]()
من:![]()
![]()
فکر کنم خانم معلمشون خیلی از دست عربها عصبانیه!! این هفته درباره خلیج فارس تحقیق داشتند!!!![]()
چند روز پیش با یک حرکت فرهنگیانه من و علی عضو کتابخانه فرهنگسرای معرفت شدیم! من عضو ویژه و علی عضو عادی.عضو ویژه میتونه از کتابخانه های همه فرهنگسراهای تهران استفاده کنه! حالا نیست خیلی کتابخانه هاشون تحفه هستند ولی خوب از هیچی بهترند!!! نه جای کتاب دارم و نه پولشو! پس به همین کتابخانه قناعت میکنیم.خلاصه دیروز کارتهایمان حاضر شد و علی ۲ کتاب گرفت و من ۴ تا! حالا بگید ببینم روی هم چند کتاب گرفتیم؟؟؟ علی جوابش را توی کامنت بنویس!!! تفریح بعد از مدرسه علی از این به بعد کتابخانه است.نه من پارک دوست دارم و نه علی دیگه با این پارکها حال میکنه(ایشون سرزمین عجایب را میپسندند! پارک مجانی که نمیره بچه باید خرج بزاره رو دست من و باباش!!) دیروز که میگفت بشینیم همین جا من مشقهایم را بنویسم!
به زحمت قانعش کردم که به خانه برویم.نمیدونم این حس درس خوندن تو کتابخانه را از کی ارث برده!!!
این روزها لابه لای کارهای خانه و کلاسهای علی شبکه میخونم.چقدر من از انتقال داده بدم میاد! دکتر حقیقت خوب درس داد ولی مشکل از خودمه! اگر از مطلبی خوشم نیاد دیگه هرکاری بکنم یادش نمیگیرم یا دیر یاد میگیرم.فعلا که کتاب و جزوه را همراه با صدا میخونم ببینم چی میشه! تا بهمن سال دیگه باید روی این شبکه را کم کنم! اینجوری که لاک پشتی درس میخونم انشاالله تا سال ۱۴۰۰ یک دور همه را میخونم!
این روزها دم کرده آویشن میخورم و میخوابم و به کارهای علی رسیدگی میکنم.از خیر داروهای سرماخوردگی هم گذشتم خوردنشان تاثیری ندارد.چرا باران نمی بارد؟
من زمستان را به خاطر بارانش دوست دارم.
سلام
مدتهابود که حوصله اینترنت و درس و کنکور و ... را نداشتم! ولی عذاب وجدان درس نخوندن داشت منو میکشت ، البته وقت درس خوندن هم نداشتم.
خلاصه از دیشب با جدیت شروع کردم و اگر خدا و بنده های خدا بخواهند و بگذارند من میخواهم درس بخوانم!![]()
اینقدر از بی درسی حالم بد بود که آقای پدر شوهر فهمید و فکر کرد آقای شوهر منو ناراحت کرده ،کم بود این وسط بنده خدا کتک بخوره !
وقتی آقای شوهر و علی باشگاه بودند می خواست ازم اعتراف بگیره که من از آقای شوهر دلگیرم!
کلی قسم خوردم که بابا من از بی کاری حالم بده و ایشون چند سرگرمی را برای مشغول شدن در خانه برایم تجویز کرد!البته میتونستم بدجنسی کنم و ....
(منو میبری بازار گل تا برای کامواهایم سبد بخرم؟؟؟؟؟ .....نه ؟ .....
)
اه بوی اسپند میاد.یکی از همسایه هامون شبانه روز اسپند دود میکنه.آقای شوهر معتقد است که ایشون مواد میکشه و برای اینکه بویش خیلی تابلو نباشد اسپند هم دود میکنه! خدا عالمه ! اصلا به ما چه .از عوارض درس نخوندن اینه که میشینی زاغ سیاه همسایه را چوب میزنی و خاله زنک بازی درمیاری.
در این مدت فقط شستم و پختم و دیکته گرفتم و خوش گذروندم و خرید کردم و جلسه اولیا و مربیان شرکت کردم و پشت در کلاسهای رنگ و وارنگ علی با مامانهای دوستانش درباره همه چی (از سیاست بگیرید تا روش پختن کیک و آلودگی هوا و ... نمیدونم چرا این مادرا با چیزی به نام اینترنت آشنا نیستند و وقتی من کتابم را از کیفم در میارم تا ۱ ساعتی که بیکارم چیزی مطالعه کنم یا هدفون ام پی تری پلیرم را در گوشم میگذارم مثل زامبی ها نگاهم میکنند خوب از حرفهای تکراری و اظهار نظر درباره سریالهای مزخرف بدم میاد
!!!!) صحبت کردم روی هم رفته آدم بیخودی شدم.![]()
طوطو از دیروز با صدای مبهمی ماما میگه! حالا یا منظورش مامانه یا سلام! خیلی شیرین شده.با آقای شوهر خیلی بده و میگه اصلا تو نباش!!! با علی بد نیست ولی نمیگذاره بهش دست بزنه . اگر بهش رو بدم از سروکله من پایین نمیاد.نصف لباسهایم را جویده و روسریهایم را نخ کش کرده با این حال جیگرمنه وقتی خودش را برای من لوس میکند همه احساساتی میشوند.
علی کمربند آبی کاراته(کیوکشین) را گرفت و شیهان یا شیان یا یه همچین چیزیشون هم گفته تا عید احتمالا قهوه ای را بگیری! پسرم واسه خودش اویامایی شده!!!! البته پدرش زرنگتره و این هفته حکم قهوه ای اش را گرفت! پیش به سوی مشکی![]()
خوب قرار بود من امروز درس بخونم!
اهواز!
فردا صبح می بینمت!!!
من:چرا؟
علی:میدونستی یه موجودی هست که دستاش درازن و از دندوناش خون میچکه و چشماش برق میزنن و ...
من:نه مامانی همچین چیزی وجود نداره برو بخواب سرجات!
علی با نگرانی:مامان دانشمندا میتونن همچین موجودی بسازن!!!!!!!
من:
! باشه بیا پیشم بخواب!!!
سلام
کتاب مديريت رفتار سازماني رابينز يکي از منابع درس رفتار سازماني است. براي آزمون دکتري و کارشناسي ارشد مطالعه خلاصه کافي است. خلاصه کتاب رفتار سازماني توسط محمد حسن ميرزائي در ۱۰۰ صفحه ارائه شده است. کيفيت خلاصه کتاب بسيار عالي و مورد تائيد است.
پسورد: parsmodir.com
دانلود خلاصه کتاب مديريت رفتار سازماني رابينز
منبع:همون پسورد!
علی درحال غذا خوردن: مامان غذا خیلی خوشمزه شده! من به تو افتخار میکنم!!!![]()
از کنکور و درس نپرسید که.....
جلسه اول دانلود
جلسه دوم دانلود
جلسه سوم دانلود
جلسه چهارم دانلود
جلسه پنجم دانلود
جلسه ششم دانلود
جلسه هفتم دانلود
جلسه هشتم ( آخر ) - دانلود
مطالب خوبی برای کنکور داره به خصوص جزوه ها و صدای اساتید را گذاشته حتما سر بزنید.