سلام

بعد از مدتها آقای شوهر اینجا را به یادم انداخت! و بعد از مدتها دوباره دانشجو شدم!اینبار پیام نور تهران! انگار سرنوشت من با این دانشگاه ..... گره خورده!وقتی کنکور دادم میدانستم که روزی پشیمون خواهم شد ولی فعلا فقط سیستم پیام نور با برنامه کار و زندگی من سازگاری داره! 

کارمندان، اساتید،دریان دم در رییس دانشگاه ... لطفا من را از این کار پشیمان نکنید! خواهش میکنم قانون جدید تصویب نکنید !اگر بیکارید و حوصلتون سر میره کلی کار مفید هست که میتونید انجام بدید! اصلا همین دریاچه ای که زیر همته قایق پدالو داره! دسته جمعی برید پارک !قانون جدید تصویب نکنید تا من درسم تموم شه و برم پی کارم!!! 

اه چرا من دوباره پیام نور را انتخاب کردم؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه 1393/07/12ساعت 19:47 توسط samy |

سلام

از لحظه های بودن در اهواز کمال استفاده را میبرم.روزها با خواهر زاده ها سروکله میزنم غروب با خواهر ها همراه با چای و کافی غیبت میکنیم.شبها با مامان خانم سریال میبینم و بین ساعت ۱۱ تا ۱ که همه ساکت و خوابند کمی درس میخوانم.

از بودنم در اینجا لذت میبرم ملالی نیست جز دوری آقای شوهر

علی با مجسمه های خمیری که درست کرد ثابت کرد که استعداد های هنری هم داره باید فکری برایش بکنم

+ نوشته شده در سه شنبه 1392/04/11ساعت 13:41 توسط samy |

سلام

من را تصور کنید که خیلی جدی دارم درباره مزایای آموزش زبان انگلیسی برای علی سخنرانی میکنم!راضی نمیشه کلاسش را ادامه بده و ترم آخری که رفت همراه با جنگ و دعوا و گریه بود .

پاسخ علی به ربع ساعت صحبتهای من: مامان فردوسی سی سال برای زبان فارسی زحمت کشید! باید همین زبان فارسی را صحبت کنیم  و بسی رنج بردم سال سی و ... را برای من خواند!!!!

من : نمیدونم چه معنی داره بچه ها از کلاس دوم با فردوسی آشنا شوند.

البته من از رو نرفتم و ادامه دادم :مگه تو نمیخوای مثل تن تن به همه جای دنیا سفر کنی( شخصیت کارتونی مورد علاقه اش ) !

علی :خیلی دوست دارم

من:خوب اگر بخوای از ایران خارج شی و دور دنیا سفر کنی باید انگلیسی بلد باشی.بخوای تاکسی سوار شی رستوران بری هتل و ....

علی:نه! تن تن هر جا میره همه فارسی حرف میزنند.خود تن تن هم فارسی حرف میزنه!!!

من:

حالا من چطوری به این بچه بفهمونم که پرشین تون این کارتن را ترجمه کرده و تن تن فارسی حرف نمیزنه!!؟؟

پذیرای پیشنهادها و نظراتتون برای مجاب کردن این بچه هستم.

وضع مطالعات درسیم اسف باره و امیدی ندارم!

جمعه به اهواز میرویم.دلم خیلی تنگ شده .خیابان ها و کوچه ها و خانه های تهران به نظرم افسرده هستند.به خصوص مرکز شهر.هفته پیش برای انجام کاری به شهید بهشتی رفته بودیم از دیدن خیابان ها و خانه ها کم کم داشت گریه ام میگرفت.نفسم هم بند آمده بود.دلم برای مردمی که اینجا زندگی میکنند میسوزد.حتما خوشحال نیستند.ترافیک و سر و صدا و دود و .....!

اصلا تهران را دوست ندارم گرما و شرجی اهواز را به این خراب شده ترجیح میدم 

+ نوشته شده در یکشنبه 1392/03/26ساعت 12:16 توسط samy |

سلام

دلم هوای اهواز را کرده.گرمای هوا مرا به یاد شهرم می اندازد.تا 31 خرداد چیزی نمانده

این روزها آلبالو میچینم، میوه خشک میکنم ،مربا و ترشی و ... !باز بهار و تابستان آمد و من با میوه های باغ درگیری دارم.کفران نعمت نمیکنم ولی شکر خدا به خاطر گرمای قبل از عید و سرمای بعد از آن گرما بیشتر شکوفه هایمان یخ زده بود و امسال خیلی کم میوه داریم.ولی همین خیلی کم هم هنوز مایه دردسر است و برای حروم نشدنشون باید وقت بگذارم.

بهترین کاری که در سال جدید شروع کردم حفظ قرآن است.در موسسه ای که در مسجد محله مان است شروع به حفظ کردم و از آنجا که زبان مادریم عربی است مشکلی هم با ترجمه ندارم.بالاخره این زبان یه جا به دردمون خورد.فعلا 10 صفحه از جزئ 1 را حفظ کردم.از آنجا که همکلاسیهایم خانم های سن و سال دار و خانه دار هستند روند حفظ کند پیش میره.هفته ای 1 صفحه ،ولی قرار شد وارد جزئ 2 که شدیم تعداد صفحات بیشتر بشه.

هفته اول تیر دوباره خاله میشم و جمع سه تفنگدار علی و پسرخاله هایش کامل می شود.علی و یونس و ارسلان قربون هر سه تاشون برم

+ نوشته شده در چهارشنبه 1392/03/22ساعت 12:25 توسط samy |

سلام

مکان : باغ باباجی دکتر!

زمان:  صبح یکی از همین جمعه ها!

حاضرین:عمه و شوهر عمه و دختر عمه و مامان و بابا و باباجی دکتر !

همه در حال خوردن صبحانه (املت تخم اردکی که علی در باغ پیدا کرده بود!) بودیم یهو علی گفت: الان انگری بردها به ما حمله میکنند داریم بچه هاشونو میخوریم!!!!

من و باباش:

باباجی:

باباجی علی خیلی از بازی های کامپیوتری بدش میاد و ما از علی قول گرفتیم از این بازیها پیش باباجی حرف نزنه!! این هم نتیجه قول علی آقا!!!

-----------------------------------------------------------------

من و علی در حال دوره کردن لغات زبان!

من:   helloچی میشه؟

علی:سلام

من:  Turtleچی میشه؟

علی:لاک پشت!

من: please چی میشه؟

علی:یعنی تورو خدا!

من:

علی:وقتی میگیم پلیز درو ببند یعنی تورو خدا درو ببند!!!!!!

دلم خوشه این پسره زبان میخونه!!!!

---------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/12/09ساعت 8:37 توسط samy |

سلام

مکالمات من و علی سر میز نهار! قضیه از نخلستان و گلستان شروع شد.علی توضیح داد که نخلستان جایی است که نخل زیاد دارد.گلستان جایی است که پر از گل است.من هم گفتم خوزستان!و علی گفت یعنی جایی که عربها هستند!

من:خوزستان هم عرب داره هم لر داره هم .....

علی:عربها دشمن ما ایرانیها هستند.خانممون گفت ما حتی یه تکه از خاکمون را هم به عربها نمیدیم!

من:مامان همه عربها که دشمن نیستند!تازه عربهای خوزستان ایرانی هستند.منظور خانمتان عربهای کشورهای دیگه مثل امارات و عمان است.مگه باباجی عرب نیست؟مامان جون؟ و ...

علی:اتفاقا من هم میخواستم به خانم بگم که مامانم عربه!ترسیدم که به من بگه مامانت را بکش!!!

من:

فکر کنم خانم معلمشون خیلی از دست عربها عصبانیه!! این هفته درباره خلیج فارس تحقیق داشتند!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/11/04ساعت 14:47 توسط samy |

سلام

چند روز پیش با یک حرکت فرهنگیانه من و علی عضو کتابخانه فرهنگسرای معرفت شدیم! من عضو ویژه و علی عضو عادی.عضو ویژه میتونه از کتابخانه های همه فرهنگسراهای تهران استفاده کنه! حالا نیست خیلی کتابخانه هاشون تحفه هستند ولی خوب از هیچی بهترند!!!  نه جای کتاب دارم و نه پولشو! پس به همین کتابخانه قناعت میکنیم.خلاصه دیروز کارتهایمان حاضر شد و علی ۲ کتاب گرفت و من ۴ تا! حالا بگید ببینم روی هم چند کتاب گرفتیم؟؟؟ علی جوابش را توی کامنت بنویس!!! تفریح بعد از مدرسه علی از این به بعد کتابخانه است.نه من پارک دوست دارم و نه علی دیگه با این پارکها حال میکنه(ایشون سرزمین عجایب را میپسندند! پارک مجانی که نمیره بچه باید خرج بزاره رو دست من و باباش!!) دیروز که میگفت بشینیم همین جا من مشقهایم را بنویسم! به زحمت قانعش کردم که به خانه برویم.نمیدونم این حس درس خوندن تو کتابخانه را از کی ارث برده!!!  

این روزها لابه لای کارهای خانه و کلاسهای علی شبکه میخونم.چقدر من از انتقال داده بدم میاد! دکتر حقیقت خوب درس داد ولی مشکل از خودمه! اگر از مطلبی خوشم نیاد دیگه هرکاری بکنم یادش  نمیگیرم یا دیر یاد میگیرم.فعلا که کتاب و جزوه را همراه با صدا میخونم ببینم چی میشه! تا بهمن سال دیگه باید روی این شبکه را کم کنم! اینجوری که لاک پشتی درس میخونم انشاالله تا سال ۱۴۰۰ یک دور همه را میخونم! 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/11/04ساعت 9:19 توسط samy |

سلام

این روزها دم کرده آویشن میخورم و میخوابم و به کارهای علی رسیدگی میکنم.از خیر داروهای سرماخوردگی هم گذشتم خوردنشان تاثیری ندارد.چرا باران نمی بارد؟ من زمستان را به خاطر بارانش دوست دارم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1391/11/03ساعت 12:31 توسط samy |

سلام

مدتهابود که حوصله اینترنت و درس و کنکور و ... را نداشتم! ولی عذاب وجدان درس نخوندن داشت منو میکشت ، البته وقت درس خوندن هم نداشتم.

خلاصه از دیشب با جدیت شروع کردم و اگر خدا و بنده های خدا بخواهند و بگذارند من میخواهم درس بخوانم!

اینقدر از بی درسی حالم بد بود که آقای پدر شوهر فهمید و فکر کرد آقای شوهر منو ناراحت کرده ،کم بود این وسط بنده خدا کتک بخوره ! وقتی آقای شوهر و علی باشگاه بودند می خواست ازم اعتراف بگیره که من از آقای شوهر دلگیرم! کلی قسم خوردم که بابا من از بی کاری حالم بده و ایشون چند سرگرمی را برای مشغول شدن در خانه برایم تجویز کرد!البته میتونستم بدجنسی کنم و .... (منو میبری بازار گل تا برای کامواهایم سبد بخرم؟؟؟؟؟ .....نه ؟ .....)

اه بوی اسپند میاد.یکی از همسایه هامون شبانه روز اسپند دود میکنه.آقای شوهر معتقد است که ایشون مواد میکشه و برای اینکه بویش خیلی تابلو نباشد اسپند هم دود میکنه! خدا عالمه ! اصلا به ما چه .از عوارض درس نخوندن اینه که میشینی زاغ سیاه همسایه را چوب میزنی و خاله زنک بازی درمیاری.

در این مدت فقط شستم و پختم و دیکته گرفتم و خوش گذروندم و خرید کردم و جلسه اولیا و مربیان شرکت کردم و پشت در کلاسهای رنگ و وارنگ علی با مامانهای دوستانش درباره همه چی (از سیاست بگیرید تا روش پختن کیک و آلودگی هوا و ... نمیدونم چرا این مادرا با چیزی به نام اینترنت آشنا نیستند و وقتی من کتابم را از کیفم در میارم تا ۱ ساعتی که بیکارم چیزی مطالعه کنم یا هدفون ام پی تری پلیرم را در گوشم میگذارم مثل زامبی ها نگاهم میکنند خوب از حرفهای تکراری و اظهار نظر درباره سریالهای مزخرف بدم میاد!!!!) صحبت کردم روی هم رفته آدم بیخودی شدم.

طوطو از دیروز با صدای مبهمی ماما میگه! حالا یا منظورش مامانه یا سلام! خیلی شیرین شده.با آقای شوهر خیلی بده و میگه اصلا تو نباش!!! با علی بد نیست ولی نمیگذاره بهش دست بزنه . اگر بهش رو بدم از سروکله من پایین نمیاد.نصف لباسهایم را جویده و روسریهایم را نخ کش کرده با این حال جیگرمنه وقتی خودش را برای من لوس میکند همه احساساتی میشوند.

علی کمربند آبی کاراته(کیوکشین) را گرفت و شیهان یا شیان یا یه همچین چیزیشون هم گفته تا عید احتمالا قهوه ای را بگیری! پسرم واسه خودش اویامایی شده!!!! البته پدرش زرنگتره و این هفته حکم قهوه ای اش را گرفت! پیش به سوی مشکی

خوب قرار بود من امروز درس بخونم!

+ نوشته شده در یکشنبه 1391/10/17ساعت 12:40 توسط samy |

سلام

اهواز‌!

 فردا صبح می بینمت!!!

+ نوشته شده در دوشنبه 1391/08/29ساعت 7:49 توسط samy |

علی:مامان میشه من امشب پیشت بخوابم؟

من:چرا؟

علی:میدونستی یه موجودی هست که دستاش درازن و از دندوناش خون میچکه و چشماش برق میزنن و ...

من:نه مامانی همچین چیزی وجود نداره برو بخواب سرجات!

علی با نگرانی:مامان دانشمندا میتونن همچین موجودی بسازن!!!!!!!

من:! باشه بیا پیشم بخواب!!!

+ نوشته شده در یکشنبه 1391/07/30ساعت 9:32 توسط samy |

رفتار سازماني رابينز

سلام

کتاب مديريت رفتار سازماني رابينز يکي از منابع درس رفتار سازماني است. براي آزمون دکتري و کارشناسي ارشد مطالعه خلاصه کافي است. خلاصه کتاب رفتار سازماني توسط محمد حسن ميرزائي در ۱۰۰ صفحه ارائه شده است. کيفيت خلاصه کتاب بسيار عالي و مورد تائيد است.

پسورد: parsmodir.com

دانلود خلاصه کتاب مديريت رفتار سازماني رابينز

منبع:همون پسورد!

+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/07/19ساعت 11:47 توسط samy |

سلام

علی درحال غذا خوردن: مامان غذا خیلی خوشمزه شده! من به تو افتخار میکنم!!!

از کنکور و درس نپرسید که.....

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/07/13ساعت 20:5 توسط samy |

 

جلسه اول دانلود

جلسه دوم دانلود

جلسه سوم دانلود

جلسه چهارم دانلود

جلسه پنجم دانلود

جلسه ششم دانلود

جلسه هفتم دانلود

جلسه هشتم ( آخر ) - دانلود

منبع

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/06/30ساعت 8:19 توسط samy |

شبکه های کامپیوتری دکتر حقیقت
جلسه اول قسمت اول دانلود ( با تشکر از علیرضا )
جلسه اول قسمت دوم دانلود ( با تشکر از علیرضا )
جلسه اول قسمت سوم دانلود ( با تشکر از علیرضا )
جلسه اول قسمت چهارم دانلود ( با تشکر از علیرضا )
جلسه دوم قسمت اول
جلسه دوم قسمت دوم
جلسه سوم قسمت اول
جلسه سوم قسمت دوم
جلسه چهارم قسمت اول
جلسه چهارم قسمت دوم
جلسه پنجم قسمت اول
جلسه پنجم قسمت دوم
جلسه پنجم قسمت سوم
جلسه ششم قسمت اول
جلسه ششم قسمت دوم
جلسه هفتم قسمت دوم
جلسه هشتم قسمت اول
جلسه هشتم قسمت دوم
جلسه نهم قسمت اول
جلسه نهم قسمت دوم
جلسه نهم قسمت سوم
جلسه نهم قسمت چهارم
جلسه دهم قسمت اول
جلسه دهم قسمت دوم
جلسه دهم قسمت سوم

منبع
دکتر حقیقت کتاب خودش را که چاپ پارسه هست تدریس میکنه.به کتاب امسالش ۲ فصل جدید اضافه شده حتما این دو فصل اضافه شده را بخوانید.
+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/06/30ساعت 8:15 توسط samy |

سلام

http://arshad89it.blogfa.com/

مطالب خوبی برای کنکور داره به خصوص جزوه ها و صدای اساتید را گذاشته حتما سر بزنید.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/06/30ساعت 8:6 توسط samy |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1391/06/04ساعت 23:54 توسط samy |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1391/04/26ساعت 3:7 توسط samy |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 1391/04/23ساعت 10:48 توسط samy |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/04/22ساعت 10:23 توسط samy |

مطالب قدیمی‌تر