سلام
دیروز صبح علی تا چشم باز کرد و دید من آماده دانشگاه رفتن هستم با چشم نیمه باز وخواب آلود آویزون شد که من هم میام.
تند تند حاضرش کردم و یک جلسه مهندسی نرم افزار گوش کرد!!سرکلاس نقاشی کشید و تمام مدت میگفت به استاد نشونش بده ببینه خوبه یانه!!!! کلی هم تو کتابم خط خطی کرد یعنی داره جزوه مینویسه.وقتی میخواستیم بریم گفت یه چیزبرگر بگیر پیش این پرنده ها بشینیم بخوریم ولی مامان جون تو خونه واسمون نهار پخته بود و باید میرفتیم.امشب باباییش یه اسکوتر واسش گرفته هنوز نمیتونه تعادلشو خوب نگه داره ولی تصمیم گرفته دانشگاه باهاش بازی کنه!!!!
دیروز دریاجون را هم دیدیم.![]()
این روزها با نگرانی آماده شدن مادرم را برای سفرش تماشا میکنم.ماجرای آنفلانزای خوکی یه لحظه هم آرومم نمیگذاره!تازه اگه مامان خانم نباشه باز هم من مامان خونه میشم دوباره آشپزی و پذیرایی ازمهمون وتهیه لیست خرید و .....
امتحانات میان ترم کم کم شروع میشن ومن همچنان به نگه داشتن همه واحدها فکر میکنم.من حذف نمیکنم.من میتونم.
