سلام

امشب یه کیک بزرگ گرفتیم و با ۱۰۰۰ دردسر مامان تونست همه را مرتب و منظم به صف کنه و بریم پیش پدربزرگ!چون اصولا برنامه هامون هیچوقت به هم نمیخوره حتی ساعت خواب و بیداری اعضای خانواده باهم نیست!نصفمون شبها میخوابیم و بقیه روز!!!

امشب بعد از مدتها در جمع خانواده بودم. طبق معمول آقایون با بحثهای سیاسی اجتماعی اقتصادی فرهنگی حوصله همه را سر بردند!خانمها آدرس قصاب و جوراب فروش رد و بدل میکردند!خواهر حسابدارم در فکر روان نویس برای کار حسابداریش بود که فردا باید تمومش میکرد و دخترها در حال روحیه دادن به همدیگه برای شروع کردن کنکور ارشد بود!آخرش به هم قول دادند که باهم شروع کنند(اینایی که من دیدم عمرا یکیشون خواهرمه که فقط کتابها را روی میز پخش کرده!)

آقای شوهر از تهران زنگ زده که امشب تولد قمری علیه!! بچه ام ۱۲ رجب به دنیا اومد.و از همه مهمتر اینکه من دختر داییم را برای علی خواستگاری کردم!آخه خیلی همدیگرو دوست دارند.البته پسرم اونقدرها باوفا نیست و با همه گرم میگیره.ولی وداد خیلی علی را دوست داره.خلاصه باباش یه سرویس طلا برای نشان کردن خواست و من با یک کاسه ذرت بو داده قضیه را سر آوردم.از الان مادرشوهر بازی درآوردم!!! 

دایی مادرم که روزی معلم ریاضی تیزهوشان بود آلزایمر داره و حتی دیگه نمیتونه حرف بزنه.خانمش که عمه مامانم هم هست در جواب مامانم که پرسیده بود شما را چی صدا میکنه گفت اصلا حرف نمیزنه و گوشه چشمش را پاک کرد.خیلی این دایی مامانم را دوست دارم.چون معلم بود رابطه اش با بچه ها خوب بود. خدا حفظش کنه.پدربزرگم هم خیلی آقایی کرد و مارا تا ساعت ۱۲ تحمل کرد.از اونجا که به سختی حرف میزنه با لبخند بحثها را دنبال میکرد و سعی میکرد خستگیشو پنهون کنه!!! شیمی درمانی خیلی سخته.خدا همه بیمارها به خصوص پدربزرگم را شفا بده. 

علی تا اونجایی که تونست بازی کرد با اینکه تازه از استخر برگشته بود و از شدن خستگی موقع رفتن تا ماشین بغلش کردم!

مهندسی فناوری اطلاعات ۱ درس شیرین و آسونیه !اما به شرطی که بشینی بخونی.حس درس خوندنم بدجور پریده!شبکه را نمیدونم پاس میشه یا نه! از بابت تستها اصلا مطمئن نیستم و نمیدونم استاد به ورقه تشریحی من نمره میده یا نه!سوالاتش یه جوری بود.نه؟

راستی

آقایون روزتون مبارک