حسنی به مکتب نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت
سلام
با چه عجله ای (همه جا دویدم تا مترو یا تاکسی را از دست ندم یکبار هم لای در مترو گیر کردم) خودمو به دانشگاه رسوندم و خوشحال وبا لبخند پیروزمندانه ای ناشی از به موقع رسیدن سمت کلاس رفتم.چشمتون روز بد نبینه
کلاس تشکیل نشد.
یک بار که به موقع رسیدم استاد نیامد.
یاد اکبر عبدی افتادم که میگفت بازم مدرسه ام دیر شد.
من نمیدونم چرا زودتر تو سایت نزده بودند
۸:۳۰از خونه راه افتادم ۱۱:۵ دانشگاه بودم همون موقع هم برگشتم و ۲ خونه بودم! حالا پول کرایه ها بماندکی میخواد جوابگوی وقت من باشه؟؟؟![]()
تاحالا شده سوار تاکسی بشین بعد راننده بپرسه از کجا برم؟منظورم تاکسی تلفنی یا تاکسی دربست نیست ! راننده بعد از اینکه من و خانمی همراه با ۲ تابچه هاش و پیرمردی را سوار کرد گفت خوب این میدون ملت کجاست و چطوری برم؟
بچه های خانمه که معلوم بود ابتدایی بودند طوری آدرس دادند که از جلودر خونشون رد بشه
کرایه نفری ۵۰۰ را هم نفری ۴۰۰ دادند راننده ذوق کرده بود و میگفت زیادی ندادند؟؟؟دلم واسش سوخت خودم همون ۵۰۰ رادادم و گفتم کرایه این مسیر نفری ۵۰۰ ! البته هفته پیش مسافرکشهای این مسیر کرایه را به نفری ۶۰۰ افزایش داده بودند
من هم دارم تهرانی میشم!!!ولی هنوز یه ذره وجدان شهرستانی دارم
نه ۴۰۰ و نه ۶۰۰ میانگینش را گرفتم.
فردا ۸-۱۱ سیستم اطلاعات مدیریت و ۱۱ تا ۳ طراحی الگوریتم دارم. از صبح به این موضوع فکر میکنم که من چطور ساعت ۸ میتونم خودمو به حصارک برسونم . ۵ صبح باید از خونه راه بیفتم !! هی غر زدم که پردیس دور و من چطور از کیانپارس خودمو برسونم پردیس! نکنه حالا که دارم غر میزنم بدتر از این سرم بیاد
آقای شوهر و علی همراه با کارگرها مشغول تعمیر خونه جدید هستند. اگر میدونستم کلاس تشکیل نمیشه علی را از صبح پیش خودم نگه میداشتم امروز بچه ام مدرسه نداشت.میتونست واسه خودش لم بده و کارتون ببینه و من هم ازش پذیرایی کنم.روزهایی که خونه است حسابی بهش خوش میگذره. بااین حال تا باباییش میگه علی بپوش بریم با کله میره تو کمد و سریع حاضر میشه.
به خاطر شغل پدرم از وقتی یادمه آواره شهرهای مختلف بودیم.همیشه دوست داشتم توی یک خونه بمونیم و جابجا نشیم.امیدوار بودم بعد از ازدواج از این اثاث کشیها راحت شم.خیالم هم راحت بود که همسرم شغل دولتی نداره و قول گرفتم که دنبال کار دولتی نباشه(به خاطر ماموریت) جالبه که بعد از ازدواج من خانواده ام مستقر شدند و مامانم با خیال راحت خونه مورد علاقه اش را درست کرد و نشست اما من همچنان بین شهرها و خونه ها در حال جابجا شدن هستم.فکر کنم نقل و انتقالات پدرم هم به خاطر بخت من بوده و حالا از من راحت شدند!!!!!
با اینکه خاطرات خوبی که ازتهران داشتم یادم آمده ولی هنوز نتونستم باهاش کنار بیام. همیشه از اینکه مهمون داشتیم ناراحت بودم و از مهمان نوازی پدر و مادرم لجم میگرفت.شعار مادرم :مهمان حبیب خداست.پدرم هم که نیاز به تعریف نداره.الان دلم واسه همشون تنگ شده دونه دونه مهمونهای مامانم!خدا خدا میکنم کسی بیاد تهران و به من سر بزنه.هفته پیش داییم اینجا بود از خوشحالی میخواستم پرواز کنم.البته به خاطر قضیه جمع کردن وسایل نتونستم خوب پذیرایی کنم.
راستی چندتادوست پیدا کردم.با یکیشون که پروزه دارم.با ۲ تا دیگه هم ۳ تا کلاس مشترک دارم.البته همچنان وقت استراحت تنها هستم.یادش به خیر روزهایی که با بچه ها تو حیاط مینشستیم.
پردازش ابری موضوع پروژه ام است.استاد کلی کتاب و مقاله به بچه های دیگه راجع به موضوعشون داده ولی به من فقط موضوع را داد.طبق معمول به جای جستجو راجع به موضوع شناسنامه زندگی و تحصیلی و کاری استاد را از اینترنت درآوردم
خوب آدم باید بدونه استادش چطور آدمیه.از استاد هم پرسیدم که به نظرتون بهترین نمره واسه پروژه چنده گفت ۲۰!خداراشکر مثل دکتر فراهی فکر نمیکنه.چون دکتر عقیده داشت که نمیشه به پروژه ۲۰ بدیم.۱۹.۷۵ میداد ولی۲۰ نمیداد
امشب دیگه دختر خوبی میشم و یک گزارش از نتیجه جستجوهام برای استاد ایمیل میکنم.البته راجع به پردازش ابری نه خود استاد!![]()
ملیکا جان ممنون از راهنمایی راجع به خرمالو.البته شیرخرمالو جوابگوی مقدار خرمالویی که من راجع بهش حرف میزنم نیست.سالهای پیش خرمالو را میبریدم و کنار شومینه خشک میکردم ولی خیلی وقت گیره.امسال هم هوا گرمه .ما هنوز بعضی شبها کولر را روشن میکنیم.کاربه شوفاژ و شومینه نکشیده!! درضمن دنبال یک کار راحت تر بودم.
باید ببینم دستگاههای میوه خشک کن چطورند.کسی در این زمینه تجربه نداره؟