ببار ای بارون ببار بر سر وسایل من ببار!!!
سلام
در خواب خوش بودیم که صدای دلپذیر باران مارا بیدار کرد.یهو آقای شوهر پرید که پنجره یکی از اتاقهای خانه جدید باز است.گفتم مهم نیست بگیر بخواب فوقش موکت خیس میشه!!
بعد یهو دوبرابر پرید برای وسایلی که در پاسیو چیده بودیم
اوه اوه اوه اوه!
خلاصه زیر باران سریع خودش را به خانه رساند.ولی دیگه کاری از دستش بر نمیاد.![]()
فعلا به علت رنگ آمیزی وسایل را در اتاق خوابها و پاسیو و انبار چپانده ایم و خودمان در منزل مادرآقای شوهر اطراق کرده ایم تا اطلاع ثانوی.از این وسایل هم آنهایی که در پاسیو بودند به لطف این باران دلپذیر تابستانی! نابود شدند!!! امیدوارم کتابی آنجا نگذاشته باشم.گوشی تلفن جدیدمون را که مطمئنم آنجا بود
اوه صدای یونس![]()
خسته از کلاسهای امروز در خواب ناز بودم
و فردا از ۸ صبح کلاس دارم تا ۹ شب!!! حالا هم دیگر خوابم نمی آید.![]()
بعد نوشت:آقای شوهر با تلفن خونه به من زنگ زد.تلفن را با سشوار خشک کرده
هی زنگ میزنه گزارش کار میده
کتابهای گران قیمت آقای شوهر نابود شدند ولی طبق گزارشات رسیده تاکنون خبری از کتابها و جزوه های با ارزش من!!! نبوده!! همه را در انبار پایین چپانده ام.
ولی ۳-۴ کیلو شکر زبون بسته هم دست رفت.فکرشو بکن تو این گرونی!!!![]()