سلام

کاش اینترنتمون قطع بشه من بشینم درس بخونم!!!!

تازه کتاب نظریه را باز کرده بودم که نکته ای یادم اومد.

نظرتون راجع به راننده تاکسی هاچیه؟؟؟مردم زحمتکشی که مجبورت میکنن آهنگهای مورد علاقشون را گوش بدی بهترین نوعشون رادیو روشن میکنن واز هرفرصتی استفاده میکنند تا بقیه پولتو پس ندن!!!اصولا با راننده تاکسیها مخالفت نمیکنم. چون شاهد دعواها و مباحثاتشون بودم و از تکه کلامها وسخنان گهرباری که نثار طرف دعواشون میکنن خبردارم پس حق با راننده تاکسیه!!!!!! 

اما!

دیروز سوار تاکسیه مخصوصی شدم.از شدت گرما در حس غش بودم و هیچ کس پیام نورنمی رفت تا اینکه یه تاکسی ایستاد.وقتی کمی حالم جا اومد نکته ای توجه ام را جلب کرد.پشت صندلیهای جلو روزنامه گذاشته بودند!!روزنامه ها جدید و آپدیت بودند.خبری هم از آهنگهای درپیت جدید و قدیم نبود.رادیو روشن بود و خانم متخصصی با زبان محلی از ترانه هایی که درباره جوانمردان و قهرمانان شهرشون سروده شده بود صحبت میکرد.و برای مثال چند شعرراخواند و تعریف کرد که هرکدام درباره چه کسیه واون شخص چه طور رندگی کرده وچطور کشته شده.البته بیشترشون زمان رضاشاه شهید شده بودن.خلاصه از تعجب چشمام گرد شده بودند.وقتی از تاکسی پیاده شدم دلم طاقت نیاورد و از راننده راجع به روزنامه ها پرسیدم.آقای راننده خودشو باران معرفی کرد.علی باران.(به سبک جیمز باند خودشو معرفی کرد.از خودمونه!!!) میگفت که سالها آلمان و اتریش زندگی کرده وهمیشه دوست داشته کارهای فرهنگی که اونجا دیده تو مملکت خودش اجراکنه.و میگفت این کمترین کاریه که میتونم انجام بدم.میگفت:اونجا توی اتوبوس تلفن گذاشتن تا مردم مجانی استفاده کنند.ولی اینجا موبایلتو از دستت میدزدند!!!واقعاهمینطوره!!!!

من خیلی از ایشون تشکرکردم.شاید کاری که این آقا انجام میده مهم به نظرنیاد(البته به نظر من خیلی مهمه) ولی شروع خوبیه.اگر هر کس در حد وسعش کاری برای بهبود فرهنگ جامعه انجام بده شاید از این رکود و انحطاط نجات پیداکنیم.

برای آقای علی باران آرزوی موفقیت میکنم و از خدا میخوام امکانات بیشتری در اختیارش قرار بده.واقعا لیافتش بیشتر از یه راننده تاکسی بودنه!!