سه شنبه روز بدی بود.
سلام
کامپیوتر را که روشن کردم اول مطالب قبلی خودم را خوندم ببینم راجع به اساتیدمون چه غیبتهایی کردم!!! نمیدونستم غیر از دوستانم استادهامون هم اینجا سر میزنند!!!! البته بچه های ۳۶۰ هم بدون دعوت میان اینجا آمارهمشیره مکرمه اینجانب را دربیاورند!!!تو خماریش بمونید نمیگم بله برون کدوم خواهرم بود!!!
خلاصه که سعی میکنیم رسمی تر باشیم!!!
در راستای همکاری با فصل امتحانات من علی سرما خورده!!! روز یکشنبه کلاس فوق العاده سیستم عامل داشتیم و استاد هم گفته بودند که فصل ۹ مهمه و حتما همتون شرکت کنید.من تندتند همه کارهایم راانجام دادم حاضر شدم و میخواستم از در بیرون بیام که علی با تب بالا از خواب بیدار شد.آقای شوهر قرار بود منو برسونه .علی که دید منو باباش باهم داریم میریم بیرون بهانه گیری کرد که من هم باید با شما بیام.هرچی مامان جون و خاله اش میخواستن راضیش کنند اصلا آرام نمیشد.ساعت ۱۱ شد و علی همچنان در بغل من گریه میکرد.وقتی مریض میشه تا وقتی که حالش خوب بشه از کنارم تکون نمیخوره. خلاصه تسلیم شدم و تصمیم گرفتم با خودم ببرمش.بعد از حاضر شدن علی کاشف به عمل آمد که برادر خوش حواس من کلید ماشین را در جیبش گذاشته و بیرون تشریف دارند!!!عجب روزی بود.مجبور شدم به خاطر علی تاکسی تلفنی بگیرم.خدارو شکر که کلاس با تاخیر شروع شده بود.درست جایی که استاد میگفت این مساله مهمه خوب گوش بدید علی در گوش من میگفت مامان دستشویی!!!تا علی را بغل میکردم و تا دستشویی میبردم و برمیگردوندم استاد ۴ تا مساله بعد از اون مثال مهم رو حل کرده بود!!!!
بچم اصلا حال نداشت.با اون صندلیهای دانشگاه تمام مدت میخواست روی پای من بشینه.بعد از زنگ تفریح هم خوابید.واسه برگشتن نگران بودم که شکر خدا یه دوست خوب مارو تا ساعت رسوند . نمیتونستم منتظر ماشین بمونم.خیلی گرم بود.عصرهم علی را به کلاس زبان بردم.چون مریض بود خانم مربیشون اجازه داد من هم سرکلاس با علی بشینم.من الان بلدم بگم هلو و های!!! آی ام سم سم !!!
بیچاره مربیه با یه مشت بچه سرو کله میزد.خیلی بامزه بودن.دلم واسش سوخت چه حوصله ای داره!!!البته علی میگفت استاد دانشگاهم (یه روز اومده دانشگاه استاد منو استاد خودش میدونه) از مربیه کلاس زبانم بهتره.وکلی راجع به استادش!!!! واسه همه حرف زد.شب هم قبل از خوابش گفت که من فردا حتما دوباره میام دانشگاه.فرداش یواشکی بدون سروصدا از خونه بیرون اومدم.
کلاس سیستم عامل تموم شد.اولین درسیه که تو پیام نور استادتونست تاآخر کتاب را درس بده!!!!!البته اگر اون آقایی که همیشه استادها را به حرف میگیره سر کلاس بود استاد هنوز به فصل ۵ هم نرسیده بود.ترم دیگه من سعی میکنم کلاسهایی که این آقا داره را نگیرم.چون کلاسها تبدیل به کلاس خصوصی واسه ایشون میشه.
دیروز بله برون خواهرم به خوبی برگذار شد.آقا احسان اگه گفتی بله برون کیه؟؟؟؟؟
اصلا چه معنی داره یه غیر پیام نوری بیاد وبلاگ پیام نوریها را بخونه؟؟؟؟؟
امروزاز اون روزهاییه که هیچ کار مفیدی نکردم و الان خیلی ناراحتم.علی هم دقیقا ساعت ۴ تا ۶ خوابید و چون هنوز یه کم مریضه دلم نیومد برای کلاسش بیدارش کنم.جلسه هو آر یو را از دست داد!البته از قبل خاله اش یادش داده بود.
خلاصه که سه شنبه روز بدی بود.
روز بی حوصله گی
وقت خوبی که میشد
یه کم پایگاه داده بخونی!!
جدول کهنه امتحانات من
گفت سه شنبه آینده روز امتحان منه!!!
اما حس من میگه که ترم من
تو نخ صفره که مشروط بشه!
آخ اگه مشروط بشه
آخ اگه مشروط بشه!!
اگه فرهاد زنده بود ازمن شکایت میکرد.خدا رحمتش کنه.خیلی کارهاشودوست دارم.